عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
195
كشف الحقايق ( فارسى )
مىدان . اما اجزا بكل خود مىپيوندد و باز كل بكل اجزا بازميگردد يعنى هر كرا دو جزو علم باشد او كل باشد نسبت بهآنكه او را يك جزو باشد و در جمله صفات همچنين مىدان و هرچند اجزا بكل پيوندد و چون كل درگذرد باز علم وى در عالم منتشر شود و هر كس به قدر قابليت و استعداد خود از آن علم نصيب گيرند . و هر نوعى از انواع موجودات كلى دارند و اجزا دارند و هميشه اجزا بكل خود مىپيوندد و از كل بكل اجزاى خود بازميگردد و مجموع موجودات هم كلى دارند كه وجه موجود آنست و در اين كل هرگز تغيير و تبديل نبوده است و نخواهد بود اينست معنى : كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ « 1 » و اينست معنى : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ « 2 » فصل بدانكه بعضى از اهل وحدت مىگويند كه چنان كه علم و قدرت كه صفات خدايند قابل زياده و نقصان نيستند و آن مقدار كه هستند هميشه بودهاند و هميشه خواهند بود عالم و قادر و متقى كه اين ساعت در عالم هستند هميشه بودهاند و هميشه خواهند بود و در جمله صفاتها و صورتها همچنين مىدان يعنى چنان كه صفات قابل زياده و نقصان نيستند صورت صفات هم قابل زيادت و نقصان نيستند مثلا اگر اين ساعت در عالم ده انسان داناست هميشه در عالم ده انسان دانا بودهاند و هميشه خواهند بود و اگر در اين ساعت در عالم انسان دانا نيست هرگز در عالم انسان دانا نبوده است و هرگز نخواهد بود كه اگر نه چنين باشد ذات و صفات خداى قابل زياده و نقصان بود و در قادر و سخى و بخيل همچنين مىدان يعنى هرچه هست هميشه بوده و هميشه خواهد بود و هرچه نيست هرگز نبوده است و هرگز نخواهد بود . پس هر چيز در هر مرتبه كه هست چون از آن مرتبه درگذرد ديگرى ساخته و پرداخته در قفاى وى ايستاده است تا چون وى قدم بردارد وى قدم بجاى وى نهد كه اگر نه چنين باشد وجود خداى قابل زياده و نقصان باشد و اين محالست .
--> ( 1 ) - قصص 88 ( 2 ) - رحمن 26 - 27